زين العابدين شيروانى
531
بستان السياحه ( فارسي )
در هر حال مرحوم و ظالم در همه حال از رحمت حق محروم است بارىتعالى مظلومان را رحمت كرده و ظالمان را لعنت نموده كروهى كه راندهء دركاه الهى شدند و بطعن و لعن ابدى كرفتار آمدند ظالم و ستمكر بودند و الّا برسول ( ص ) خدا قايل بودند و اعتقاد بانبياء و رسل داشتند و صوم و صلاة و ساير عبادات مىكردند و چون طريق ظلم و جور مىپيمودند لاجرم ملعون ابدى كشتند و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر محلّة الرّوح قلعهايست بزرك و بر بالاى تل واقع و جوانب آن واسع جائى خوب و محلّى مرغوبست قرب سيصد خانه در اوست و آب و هوايش بهغايت نيكوست از شهر محلّه مسافت پنج فرسخ دور و اكثر مشتهياتش موفور است راقم يك شب در آن قريه بوده و با حاكم آنجا ملاقات نموده است ذكر مخا بضمّ ميم بندريست عظيم از بنادر يمن و از توابع شهر صنعا هوايش كرم و آبش فىالجمله كواراست و قرب چهار هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره و قراى مشهوره مضافات اوست مردمش عموما عرب و زيدىمذهب و اكثر بشغل تجارت اشتغال دارند و ساير فرق نيز بسيارند بندر مخا از شهر صنعا هفت مرحله دور و اغلب مشتهياتش موفور است و فواكه كرمسيريش نامحصور است سمت مشرقش دريا و سه طرفش صحراست قهوهء خوب در نواحى آن حاصل مىشود و قهوه در حدود سنه هفتصد و اند هجرى از توجّه شيخ عمر مريد شيخ ابو الحسن شاذالى مغربى ظهور يافت و هم در آن نزديكى مشهور شد و قبر شيخ عمر در آن بندر مشهور است و پوست قهوه را در اكثر بنادر يمن پخته آبش تناول نمايند آبش سرخ رنك مىشود مايل به حلاوتست راقم چند يوم در مخا بوده و با مردمش معاشرت نموده است عموما در طبيعت مردم آنجا ملايمت است ذكر مداين مداين جمع مدينه است و مدينه بمعنى شهر است چون آن شهر بهغايت بزرك بوده لهذا عربان او را بدين اسم مسمّى نمودهاند شهرى عظيم بوده از شهرهاى عراق عرب و ملوك ساسانيان آنجا را دار الملك نموده اصل آن شهر را طهمورث ديوبند احداث نموده موسوم به كردآباد ساخت و جمشيد جم در وسعت آن كوشيد طيغون نام كرد و از اقليم سيّم هوايش كرم و آبش خوشكوار و اطراف آن واسعست بزركترين مداين سبعه بوده و مرور ايّام چنانش خراب نموده كه اكنون معموره نيست آن شهر در كنار دجله واقع بود و جمشيد بر آن دجله از سنك و آجر پلى در غايت متانت ساخته بود و چون اسكندر رومى آنجا را مسخّر نمود از غايت رشك كفت از ملوك عجم اين اثر بزركست لاجرم به خرابى آن فرمان داد و قرنهاى بسيار آن پل ويران افتاد تا آنكه اردشير بابكان ظهور نمود و خواست آن پل را عمارت كند نتوانست لهذا بر آن دجله جسر بست راقم كويد كه اصحاب تواريخ اسكندر رومى را به صفت عدل و داد ستودهاند و فضل و كمال و حكمت آن پادشاه را بيان نمودهاند امّا آنچه از كلام محقّقان معلوم مىشود بجز خرابى بلاد از آن شهريار چيزى ناشى نشده و به غير از پريشانى عباد از آن پادشاه به نظر نيامده ليكن سلطانى با شوكت و پادشاهى حكمتپژوه بود و رعايت ارباب كمال و اصحاب وجد و حال مىنمود چنان كه اين حكايت از آن شهريار در كتب اخبار مسطور است كه دانشمندى كتابى بنام اسكندر تأليف كرده و عنوان آن كتاب را باسم آن شهريار مزيّن فرموده پادشاه سخاوت پيشه دويست هزار مثقال طلا بدان دانشمند عطا كرده لوازم اكرام نسبت بدان دانا بجا آورد اعيان دولت و اركان سلطنت بر آن سخاوت انكار نمودند و بر عطاى اسكندر زبان اعتراض كشودند پادشاه جهانپناه بمضمون ارباب الدّول ملهمون به فراست دريافت فرمود و به امراء خطاب كرده كفت كه اكر طبيبى حاذق جهة شما داروئى تربيت كند كه زندهء جاويد مانيد و هركز نميريد در عوض بطبيب چه دهيد و چه عطا نمائيد عرض نمودند كه بر ضمير منير شهريار كشوركير ظاهر و هويداست كه آنچه داده شود عوض نيست و اكر خز اين عالم بوى داده شود اندكى است خسرو دانشمند فرمود كه آن دانا ما را در اين كتاب بزرك شمرده و به عظمت شان نام برده و تمديح ما را كرده و تمجيد ما را بر زبان آورده و مشهور عالم و مذكور بنىآدم كردانيده و لواى ثنا و ستايش ما را بر سپهر برين رسانيده در عوض آن اين مقدار بىمقدار چه باشد و اينقدر بىاعتبار كه اكثر آن قليل وفا نيست چه نمود دارد كه شما زبان طعن دراز و باب انكار بر روى ما باز كردهايد بيت جهان و هرچه در او هست سهل و مختصر است * ز اهل معرفت اين مختصر دريغ مدار آخر نمىبينيد